پایگاه اینترنتی مذهبی مادحین
گوش دهید
حاج مهدی خادم آذریان - روضه حضرت ابوالفضل (ع)
00:00 00:00
برترین محصولات فروشگاه
اطلاعيه مهم سايت :
اولین سایت مذهبی دارای نماد اعتماد عضويت در خبرنامه مادحين

از شب چیزی باقی نمانده بود. هنوز چند ستاره در آسمان سوسو می زدند. باید فوری راهی می شدند . بیشتر مسلمانان به سوی مدینه رفته بودند. پیامبر (ص) نیز سه چهار روز پیش از مکه خارج شده بود. آنان آخرین نفراتی بودند که باید از مکه می رفتند . وسایل ضروری را بر ترک تری بست و با کمک همسرش کجاوه ی چوبی را بر پشت شتری دیگر گذاشت .

خوب آن را محکم کرد. دو فرزند کوچکش در سکوت چشم به آنها داشتند.

صُهیب نگاهی به همسرش کرد. ترش و نگرانی را در رفتار همسرش می دید.

– نگران نباش زن ! خدا با ماست . دعا کن به سلامت از شهر خارج شویم.

آرام و بی صدا از خانه بیرون زدند .

همه جا را سکوت پر کرده بود .همین که از شهر خارج شدند ، سواری را بالای تپه ای دید.

گویی منتظر او بود. افسار را کشید. شتر کجاوه دار نیز پشت سر شترش ایستاد. همسرش پرده ی کجاوه را پس زد:

– چه شده است ؟چرا ایستاده ای؟!

– بوی حادثه می آید.

ناگهان  اسب سوار گفت : ای رومی به کجا می روی ؟ بهتر است برگردی وگرنه به زور بازگردانده می شوی.

صهیب اطراف خود را نگاه کرد. اسب سوار تنها نبود صهیب تیر و کمان خود را آماده کرد و به طرف اسب سوار تنها نشانه گرفت  و گفت : همه ی شما خوب می دانید که در تیر اندازه مهارتی بس دارم چنان چه که از من و خانواده ام دست نکشید ، تا آخرین تکش خواهم جنگید.

– ای رومی ، حریف ما نیستی . ما چند نفریم و تو تنها. عاقل باش و برگرد وگرنه کشته خواهی شد.

همسر صهیب گفت : ای صهیب ، شاید بهتر باشد بازگردیم. این دشمنان خدا به ما رحم نمی کنند.

صهیب به فکر فرو رفت . قبل از همه ی این چیزها را پیش بینی کرده بود ؛ بنا بر این ، آخرین نقشه اش هم به کار برد .

– آهی گوش کنید! کشتن من برای شما سودی نخواهد داشت. من حاضرم با شما معامله ای کنم.

– چه معامله ای؟

همانطور که می دانید من فرد ثروتمندی هستم. اموال فراوان دارم ، همه را به شما می بخشم .فقط بگذارید من و خانواده ام به راهمان ادامه دهیم. آنچه دارم در این تکه چرم نوشته ام.

آن وقت تکه چرم را از خورجین در آورده و به سویشان پرتاب کرد.

یکی دوید، نوشته را برداشت و به سوی دوستانش رفت.

پس از لحظاتی یکی قاه قاه خندید و گفت : « نمی دانستم محمد (ص) ارزش این همه بخشش را دارد ! معامله خوبی است . قبول !»

بعد از سر راهشان کنار رفتند. صهیب خیلش راحت شد و به حرکت خود ادامه داد.

سرانجام پس از چند رو به مدینه رسیدند. پیامبر (ص) هنوز در محله ی قُبا شور و سرور خاصی داشت. مردم به گرمی از او و خانواده اش استقبال کردند. صهیب بی درنگ به دیدار پیامبر (ص) شتافت. پیامبر (ص) همراه چند تن از یارانش در خانه ای مشغول استراحت بود. جلوی خانه دوست دیرینش « ارقم بن ارقم » را دید. ارقم با دیدن او خنده کنان جلو آمد و آغوش گشود.

– خوش آمدی برادر! ما همه بی صبرانه منتظر شما بودیم . دیدن ارقم او را به یاد نخستین دیدار خود با پیامبر انداخت. آن روز را درست به خاطر داشت . وقتی پنهانی در پای کوه صفا ، به خانه ی ارقم رسیده بود ، عمار یاسر را جلوی خانه دیده بود. عمار پرسیده بود برای چه اینجا آمده ای ؟ و او گفته بود :«تو برای چه آمده ای ؟»  عمار جواب داده بود :« آمده ام تا خدمت پیامبر رسیده ، گفتارش را بشنوم . »

صهیب هم گفته بود :« مقصود من هم همین است . » چه روز خاطره انگیزی ! چه دیدار شیرینی ! او و عمار نخستین مسلمانانی بودند که در خانه ی ارقم با پیامبر دیدار کردند و اسلام آوردند.

خنده زنان دست در دست ارقم داخل خانه شد. همه شادمان از دیدن او برخاستند. پیامبر با خوشحالی دست او را گرفت و پهلوی خود نشاند. خبر معامله او با مشرکان به گوش پیامبر رسیده بود . پیامبر حالش را به گرمی پرسید و گفت :« ای صهیب ! معامله ی پر منفعتی بود و تو در این معامله سود کردی. »

صهیب که بود؟ صهیب بن سنان معروف به صهیب رومی .

در اصل از مردم اطراف دجله نزدیک موصل عراق بود. خردسال بود که در یکی از جنگ های بین ایران و روم همراه مادرش اسیر رومیان شد . سال ها در سرزمین روم به عنوان برده دست به دست چرخید. به روایتی در جوانی از روم گریخت و در مکه با کار و تجارت به ثروت رسید. چون بزرگ شده روم بود و چهره و لهجه غیر عرب داشت ، به « رومی » معروف شده بود..

  • تاریخ انتشار : سه شنبه 26 خرداد 1394
  • تعداد بازدید : 1 بار
هر ایرانی یک سامانه پیامکی

 

  • ثبت نام و گرفتن پنل کاملا آنلاین می باشد.
  • عدم نیاز به خرید شماره اختصاصی
  • امکان دریافت اس ام اس
  • تعریف گروه های دفترچه تلفن و مخاطب برای هر گروه
  • برگزاری نظر سنجی اس ام اس
  • برگزاری مسابقات و قرعه کشی اتوماتیک
  • سازگاری کامل با زبان فارسی

 .